نقدی باجمال بر مقدمه وحواشی تاریخ اردلان

              

من آن زنم که بملک عفاف صدر گزینم.       زخیل  پردگیان  نیست    در زمانه  قرینم

بزیر مقنعه ما را سری است لایق افسر!       ولی چه سود که دوران نموده خوار چنینم

مرا   زملک  سلیمان  بسی ننگ همیدون       که هست   کشور عفت نقش بزیر  نگینم!

                                                   

شکوه وگلایه مستوره، شخصیتی که بدینگونه خودرا معرفی مینماید، از ناسازگاری دورانی است که پس از فوت همسر خود خسروخان حاکم و والی کردستان (معروف به ناکام) بر وی گذشت.  زمانه ای که این مورخ وشاعره نامدار ازآن نام میبرد به اواخر دوره قاجاریه با استبداد ناصرالدین شاه باقتل امیر کبیر وخلع وفوت وارثان برحق خسرو خان یعنی رضاقلیخان والی ، غلامشاه خان والی وخان احمد خان سرهنگ، و واگذاری امارت اردلان به عمو وعمو زادگان خود…برمیگردد

دراین دوره مستوره، که بقول خود همیدون هم ملک سلیمان رابسی ننگ میدانست ناگزیر بخاک بابان یعنی سرزمین عثمانی سلیمان قانونی وجانشینان اوپناه برد. ودرهمانجا بتحریر بقیه تاریخ اردلان تا اواخر سال۱۲۶۳ ه.ق همت گذاشت،ودرسال۱۲۶۴ در همان دیار غربت دیده ازجهان فرو بست.

بشرحی که تاریخ چاپی اردلان تالیف مستوره، با مقدمه مرحوم ناصر آزاد پور مینویسد ، پس از فوت مستوره، میرزا عبداله منشی باشی عم او، “باعنوان تتمه کتاب”بقلم خود تاسال۱۲۶۷ه،ق، چند صفحه ای برهمان کتاب خطی مستوره اضافه نموده است.بنا براین با اضافه شدن”تتمه نویسی میرزا عبداله منشی باشی به کتاب خطی مستوره”وچاپ آن دریک کتاب بنام تاریخ اردلان، درواقع این کتاب دارای دو مولف میباشد؟یکی مستوره که مولف اصلی است ، ودیگری میرزا عبداله منشی که به هر دلیلی باچند صفحه خودرا درکتاب شریک کرده!؟

ولذا درموضوع بحث، وقتی که به کتاب مذ کور استناد میشود، باید بنام نویسنده آن مستوره یا میرزا عبداله اشاره شود، والا ممکن است قول یکی بجای قول دیگری استنباط بشود.

بهر روی کتاب خطی مستوره که کتابی ارزشمند درتاریخ کورد وکردستان است، وبلحاظ اهمیت میبایست همان زمان انتشار پیدا میکرد ودردسترس علاقهمندان قرار میگرفت بادو قرن تاخیر از شرفنامه  و یکقرن پس از فوت مستوره ،درسال۱۹۴۶ میلادی=۱۳۲۵شمسی  وسیله مرحوم ناصر آزادپور بچاپ رسید. باچاپ آن نیز برخلاف رویه معمول ناشران کتابهای خطی (که ناشران بنام دارنده کتاب، یا چگونگی دسترسی خود بآن درمقدمه کتاب اشاره مینمایند )  ناشرهیچگونه توضیحی نداده است، واینک نیزکه بیش از دو قرن از تاریخ اتمام نوشته مستوره میگذرد درهیچیک ازکتابخانه های مشهور تهران نسخه خطی مستوره را پیدا نکردم که متن انرا با متن چاپی مطابقه ومقایسه نمایم؟

درمقدمه کتاب چاپی، ناشر از کمال سلامت کتاب وطبع وقاد وشخصیت مستوره بعنوان یکی از نوادر وصاحب رساله درعقاید وشرعیات، وازارزش واهمیت کتاب بعنوان هدیه ای بعالم معارف نام میبرد، اما بلا فاصله مستوره را به لغزش قلم وتعصب وغمض عین ازحقایق بمقتضای عواطف واحساسات شخصی یا بمقتضای زمان متهم مینماید!؟ و سپس به تتمه نویسی میرزا عبداله ونقل روایتی ازایشان”بعنوان حقایقی که ایشان ناظر بوده و ازدسترس فراموشی و زوال مصون داشته” میپردازد، وچون مستوره به این روایت اشاره نکرده بهمین مناسبت اورا  به لغزش قلم وغمض عین ازحقایق متهم نموده؟

آنچه  که میرزا عبداله درتتمه نویس خود نوشته ” روایتیست درصفحه۲۱۶ کتاب چاپی که مینویسد :”نواب والی(مقصود رضاقلیخان )مصلحت را سنجیده وکمر اطاعت بر میان بست ودراوایل کارمرحوم میرزا الهقلی ولد میرزاعنایت اله را با قلیل پیشکشی روانه حضور پادشاهی(مقصود ناصرالدین شاه )کرد،  مقارن این احوال ازمصدر سلطنت جمعیتی بنصب خسروخان ارمنی وعزل نواب والی(رضاقلیخان ) مامور شده بود ،ولی  بورود میرزای مزبور آنفقره موقوف  وفرمان الطاف آمیز بنام والی صادر گردید وتقاضای اعزام سواره رکابی شد؛نواب والی هم پانصد سوار از دلیران  دیار اردلان” بسپهداری فضل اله خان برادر خود” روانه تهران نمود وزبان بادای اطاعت گشود”

صرفنظر ازاینکه اینچنین روایتی را اینجانب در کتابهای همزمان و بعد از آن ندیده است، صرف اشاره بنام “فضل اله خان” بعنوان برادر “رضاقلیخان” که لزومی نداشته درپس آن مقصودی پنهان و القاءآنرا میرساند. علاوه برآن صرف بکار بردن الفاظی مثل خواهر، برادر ، آقاداداش  خانداداش ،که درگفتار محاوره می آید، دلیل قطعی برادری وخواهری شرعی بعنوان میراث برنمیباشد ، مگربا شرایط خاص شرعی. بعنوان مثال بسرح زندگانی عبداله مستوفی ، وتقسیمنامه ماترک مرحوم مستوفی الممالک که وسیله آقا میرزا حسن آشتیانی ازعلمای بزرگ تنظیم شده؛دراین تقسیمنامه با آنکه فرزندان مستوفی الممالک  (آقامیرزا رضافرزند دیگر مستوفی الممالک اززن دیگر ) را آقاداداش خطاب میکردند و درهمان منزل آنمرحوم با سایر بچه ها زندگی میکرد؟ با این وجود از ماترک غیر منقول مرحوم مستوفی سهمی به او داده نشد!؟

و لذا مستوره مورخ وسخندان وسخن سنجی متشرع هم، وارثان شرعی میراث بر از خسرو خان ناکام را بشرح صفحه ۱۶۷ کتاب بخط خود نوشته است، و با فرض اطلاع مستوره از اولادان دیگر خسروخان، اگر بنا به ملاحظات (آنگونه که میرزا عبداله با ابهام، یا عبدالقادر رستم بابانی درسیر الاکراد صفحه۹۳ چاپ دوم۱۳۷۷ بطور صریح  با عنوان خاصی از مادران آنها نام برده ) انسانی و حفظ اسرار بمانند “آقا میرزا حسن آشتیانی” با سکوت خود از آن گذشته  باشد، آیا میتوان این سکوت را حمل بر لغزش قلم مستوره بمقتضای زمان دانست!؟

والسلام، وبا پوزش از اینکه بعلت عدم دسترسی به روز نامه سیروان که این مقاله در آن درح شده بود،ناگزیر شدم با استفاده از مسوده ای پاره پاره شده وخط خطی و ناخوانا که ممکن است عینا مطابق با آن نباشد، باز نویسی شد اما مفهوم ومطلب همانست . 

۳۰ مردادماه ۱۳۹۵- روزنامه سیروان سنندج

نویسنده: یداله روشن اردلان

Leave Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *