INCARNATING HISTORY OF ARDALAN GENEALOGY
همانطور که هرصاحبنظر از یک قطعه شعر ویا یک پرده نقاشی مفاهیمی را درک و استنباط مینماید، تصویر تبارنامه خاندان اردلان- با درختی کهنسال- ریشه و ساقه در تاریخ باستان و شاخ وبرگش درقرون میانه و مدرن ، و تا همین زمان، تجسمی است از واقعیت تاریخ دور و درازرشته خاندان کهن اردلان – تا همین زمان، وخلاصه کلام : بابا اردلان وفرزند ونوادگان او با تصرف شهر زور وپلنگان وحسن آباد و سنه و قزلجه قلعه و قره داغ و مریوان ودینور و… از سرزمینهای متصرفی مغول وعثمانی – با حکومتی مستقل درفاصله دو امپراتوری (صفویه وعثمانی )، سرانجام در زمان پادشاهی شاه عباس بزرگ و هلوخان اردلان با وساطت آلی بالی زنگنه وبا وصلت عقد ازدواج خان احمد خان ( فرزند هلوخان) با خواهر شاه عباس (کلاه زرخانم) متصرفات وسیع حکومت مستقل اردلان (در جنوب غربی ایران) با همان نام ” اردلان ” بمام میهن ایران الحاق وضمیمه گردید وخان احمدخان اردلان بعنوان یکی از چهار والیان ایران – بحکومت و ولایت ” ایالت اردلان ” منصوب گردید (۱۰۴۸- ۱۰۲۶ ه.ق.) و تا سقوط حکومت سلسله اردلان (۱۸۶۸-۱۱۶۹ میلادی) حاکمان اردلان نه فقط در مورد ناحیه حکومتی خود بلکه درحفظ و حراست ازتمامیت ارضی مملکت و ناموس ملی بشهادت تاریخ با نیکنامی خدمات شایسته و بایسته ای ارائه دادند. نکته جالب آنکه: در حالیکه خانواده قاجار جایگزین حکومت اردلان شده بود با اینحال تا سقوط قاجار و پس از آن تاسال ۱۳۴۲ شمسی همچنان نام این ایالت “اردلان ” بود و از تاریخ اخیر ببعد نام ” اردلان ” (نامی همریشه با نام پادشاهان ایران – ارتخشیر ، ارتبان ، اردوان ، ویا درنامهای مکان بقول دهخدا – ” ارته- ارده + مزید موخر(لان) = اردلان ، علیرغم پیشنهاد فرهنگستان ایران (نامه نمره ۴ بتاریخ ۱۳۱۶ شمسی) بدون هیچ دلیل واستدلال قابل توجیهی از تاریخ وجغرافیای سیاسی-کهن سرزمین ایران زمین حذف گردید .! من از مفصل این نکته مجملی گفتم تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل !؟
نقد هر کتاب نشانه اهمیت و ارزش کتاب و میزان دلبستگی به تکمیل و ماندگار ماندن نام کتاب و نام صاحب آن است .محمد علی عونی که بمقابله وتصحیح وتکمیل شرفنامه دانشگاه الازهر قاهره همت گذاشت نه فقط نام و زحمات وی تا این زمان و هر زمان شایسته احترام وقدردانی است، بلکه اهمیت وارزش شرفنامه و نام صاحب آن بتلیسی را تا همین زمان زنده و ماندگار نگهداشته است و همچنانند بزرگوارانی همچو عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) صاحب کتاب ترجمه شرفنامه به زبان کوردی با توضیحات واضافات ، و دکتر مهرداد ایزدی در واقع با بانک اطلاعاتی بی نظیر، کتاب تفسیر وترجمه شرفنامه به زبان انگلیسی با عنوان زیر
“The sharafnama-English translation & Commentaries, M.R – Izady:”
که مستند تبارنامه و این مختصر دربیان رشته نسب دودمان اردلان است.
بشرح زیر:
“شرفنامه و رشته نسب بابا اردلان”
مولف کتاب میر شرف بتلیسی مینویسد اولین ویرایش کتاب را حد اقل یا کمی بعد از ۳۰ ذوالحجه سال ۱۰۰۵ هجری (۴آگوست ۱۵۹۷) بپایان رسانیده است . اما درنسخه های شرفنامه شواهدی دیده میشوند که بعد از اتمام کتاب تا زمان کپیه برداری وتوزیع کتاب حذف واضافات وتغییراتی درنسخه ها یا وسیله خود مولف ویا کپیه برداران داده شده است.
بتلیسی خود اگر چه در تاریخ ۲۵ فوریه ۱۵۴۳ میلادی (۹۴۹ ه.ق.) در کرهرود ( کرج ابو-دولف قرون وسطی-اطراف اراک دوره مدرن) بین همدان وقم- در ایران متولدشد ، اما پدرش شمس الدین خان تابع عثمانی بود وپس از عزل از حکومت بتلیس توسط حکومت عثمانی با اهل وعیال به ایران مهاجرت وبه دربار صفویه پناهنده شد وروزگاررا میگذراند . مادر بتلیسی شاهزاده ای بود از طایفه مشهور ترکمن بایندری که بعدا خانواده سلطنتی آق قویونلو از آن برخاست. و مارتا یا علمشاه خانم (دختر اوزن حسن آق قویونلو) همسر شیخ حیدر صفوی – یعنی مادر شاه اسماعیل صفوی موسس ساسله صفویه بود. ولذا مولف ما ازطریق مادر ومادر بزرگ با سلسله معتبر وممتاز صفویه وسلسله آقویونلو نسبت خویشاوندی داشت – اما بهنگام اهداء شرفنامه در بیان رشته نسب خود با عبارت زیر آنرا امضاء وتقدیم مینمود:
“شرف فرزند شمس الدین الاکاسره”
“Sharaf son of Shams al-Din al-Akasiri”.
چهار نسخه از نسخه های معروف شرفنامه در کتابخانه های مشهور *
بنا بر رسم و رسوم زمان واحترام، و همچنین اطمینان بحفاظت و نگهداری معمولا قدیمترین نسخه شرفنامه شرفنامه ایست که به کتابخانه زیارتگاه رئیس طایفه صفویه شیخ صفی الدین اردبیلی سپرده شده است. اما بعدا در سن پطرز بورگ پیداشد. بر این باورند که تاریخ این نسخه ماه شوال سال ۱۰۰۷ ه.ق. (آپریل- می، ۱۵۹۹) میباشد، یعنی کمتر از دو سال بعد از تاریخ اتمام نوشتن نسخه اصلی کتاب. این نسخه کپی بسیار ناقص وجای تاریخ آن بمانند دیگر نسخه های کپی شده خالی مانده وموجب شک وشبهه میباشد. همه صفحات قبل از تاریخ طایفگی وسلسله ای محمودی وهمچنین صفحات بعد از فصل سیاه منصور و تاریخ سلسله اردلان مفقود شده اند.
این نسخه از کتاب شرفنامه وسایر کتابهای نفیس کتابخانه مرقد شیخ صفی الدین اردبیلی وسیله سپاهیان روسی بفرماندهی دریابان کنستانتین وون بنکندورف بدستور کنت پاسکویچ در جریان جنگ روسو-پرشیا درسالهای ۱۸۳۰-۱۸۲۸ (=۱۲۴۵ -۱۲۴۳ ه.ق.) با تخلیه محافظان مرقد ومردمان معترض ومخالف شهر اردبیل با خشونتی غیرقابل توصیف دزدیده شد و به سن پطرز بورگ انتقال داده شد.
چارموی مترجم فرانسوی شرفنامه اینچنین اقدام ظالمانه را با لفظ ” شنیع ” توصیف کرده ودرپایان تاکید میکند که : بخشهای زیاد مفقود شده کتاب خطی شرفنامه اردبیل- ممکن است بعلت نحوه انتقال آن به پطرز بورگ ویا بعلت طرز حفاظت ونگهداری آن وسیله حافظان کتابخانه در طول قرون اتفاق افتاده باشد.
آخرین صفحه این کتاب خطی هم باقیمانده وبا جملات زیر خاتمه پیدا کرده است:
نوشتن و تصحیح بدست و انشاء مولف آن خاتمه پیداکرد، انشااله شان و مقام او دوام داشته باشد، در آخر ماه شوال ۱۰۰۷ هجری-پیغمبر، [ آپریل -می ، ۱۵۹۹ ] بر او وخاندان او رحمت خدا باد، درشهر بتلیس، انشاله خداوند آنرا از وسوسه های شیطانی حفاظت نماید.
۲ – قدیمترین نسخه دیگر نسخه ایست متعلق به خانیکف سیاح ومستشرق روسی که درسال ۱۸۵۴ م (۱۲۷۰ ه.ق.) درشهر دیلمقان (سلماس بعد ) درشمال شرقی کردستان ایران – آنرا خریده. این نسخه که کپیه برداری بنام محمود رضا ابن علی کربلائی بتاریخ ۲۹ نوامبر ۱۸۳۶ آنرا امضا کرده ، مینویسد این کپیه را از روی نسخه اصلی که تاریخ آن ۱۰۰۷/ ۱۵۹۹ بوده وبتلیسی خود هم امضا کرده، برای شخصی بنام رو سن افندی تهیه کرده . اگر این نوشته کپی بردار درست باشد، با توجه بتاریخ نوشته شده در جملات پایانی نسخه مورداستفاده برای کپیه خانیکف (محرم الحرام ۱۰۰۷ هجرت پیغمبر =آگوست ۱۵۹۹ م )، نسخه خانیکف حد اقل باید چند ماهی حتی از نسخه اردبیل قدیمتر باشد ، اما این اظهار نظر دور از انتطار است.
” جملات مرسوم پایانی نسخه مورد استفاده برای نسخه خانیکف”
“بدینقرار مولف مینویسد،که نوشتن،ویرایش وتصحیح بدست من بپایان رسیده. [ امضاء]. مولف ونویسنده که نیازمند رحمت خداوند، پادشاه متعال و ولی نعمت است .شرف ابن شمس الدین روجیکی- ساسانی. انشااله خداوند اورا ازخطای قلم واخبار نادرست حفاظت نماید. در آخر ماه محرم الحرام سال ۱۰۰۷ هجرت پیغمبر( آگوست۱۵۹۸) بر او و خاندان او رحمت خدا باد. درشهر بدلیس، انشا اله خداوند او را از وسوسه های شیطانی حفا ظت نماید”.
این اولین باری است که درجملات پایانی نسخه خانیکف بتلیسی علاوه بر ” شرف ابن شمس الدین ساسانی ” نام سلسله خود(روزکی، روژکی) را با(ج- عربی) بصورت ” شرف ابن شمس الدین روجیکی ساسانی ” اضافه کرده ونسخه را امضا نموده و حال آنکه در املای فارسی ماقبل مدرن، حرف ( ج ) با صدای ( ز – ژ) تلفظ میشد.اگر این خطاب عجیب را به بتلیسی نسبت ندهیم ، چه کسی مرتکب شده؟
کلمات پایانی نسخه خانیکف، اگرچه مغایرتهای بسیاری با نسخه اردبیل دارد، با اینحال کلمات پایانی نسخه خانیکف، با کلمات پایانی نسخه آکسفورد بشرح زیر شباهت بسیار دارد.
کلمات پابانی نسخه آکسفورد ” نوشتن وتصحیح [ این کتاب] بدینقرار بدست این مولف ونویسنده حقیرو فروتن که نیازمند رحمت خداوند پادشاه ولینعمت است بپایان رسید، شرف ابن شمس الدین ساسانی . انشا اله خداوند اورا ازخطای قلم واخبار ناروا حفاظت نماید. درآخرماه ذوالحجه سال ۱۰۰۵ هجرت پیغمبر (= ۴ آگوست ۱۵۹۷) بر او وخاندان او رحمت وتوفیقات باد “.
به هرحال خانیکف نسخه خطی تازه خود را با دو نسخه دیگر که بعدا به تملک یحیی خان حاکم حاکمان نواحی کورد آذربایجان-ایران درآمده بود، مقایسه کرد. با بررسی کارشناسی قطعات کلیدی دونسخه یحیی خان که درچاپ اول شرفنامه زرنوف منعکس گردیده، من براین باورم که دو نسخه یحیی خان قدیمتر و کاملتر از نسخه خانیکف بود که منبع اثر زرنوف قرار گرفت. حتی اگر ما اعتبارنسخه اصلی مورد استفاده نسخه خانیکف را بپذیریم، این نسخه کپیه شده خانیکف، با نسخه خطی اصلی ( مفقود شده) بهیچوجه مطابقت ندارد. خطا های کپیه بردار ظاهرا ازنسخه اصلی یانسخه قدیمتری ازنسخه های بعدی بوضوح بنظر میرسد. نسخه خانیکف از نسخه های دیگر مستثنی نمیباشد. احتمال داده میشود که درنسخه خطی او بهنگام کپی برداری از نسخه ادعائی سال ۱۵۹۸- در سال ۱۸۳۶ تعابیر نادرست و خطاهای کپی برداری متداول در نسخه او وارد شده باشد. (م-ایزدی). به هرحال نسخه خانیکف منبع دوجلدکتاب فارسی با یک مقدمه کوتاه بزبان فرانسه وسیله ولادمیرویلیامینو- زرنوف قرار گرفت. ( سنت پطرز بورگ، ۶۲-۱۸۶۰) این کتاب همچنین شامل مقایسه متن کتاب با دو نسخه دیکر است. احتمالا همان مقایسه نسخه های یحیی خان با نسخه خانیکف است که قبلا به آن اشاره شد.
۳ – نسخه خطی دانشگاه آکسفورد انگلیس:
متصدیان کتابخانه دانشگاه آکسفورد هم بمانند صاحبان نسخه های خطی دیگر ادعا دارند که این نسخه “قدیمترین” نسخه ها میباشد.
این نسخه هم بمانند دیگر نسخه ها دارای امضای احتمالی مولف ، به تایید کپی بردار میباشد. اما مغایرتهای آن نشان میدهد که نسخه کپی آکسفورد هم آنچنان قدیمتر از دیگر نسخه هائی که در اینجا بآنها اشاره میشود نمیباشد. و در واقع ممکن است تازه ترهم باشد. دلایل بسیار است و یکی از آنها که غیر قابل انکار است، نوشته آغازین” نسخه خطی شرفنامه قاهره” در بیان فصل تاریخ اردلان است. بشرح زیر:
۴- نسخه خطی شرفنامه قاهره .
“فصل اول “
” در ذ کر حاکمان اردلان”
From among the progenies of the sovereigns of Diyarbakir and the offspring of Ahmad b. Marwan, who has already been noted herein and his time and life clearly recorded, was one named Baba Ardalan, who came to reside among the Gurans.
Towards the end of the reign of the Ilkhanate sultans, he took over the province of Shahrazul, which has, as of late, become known as Shahrazur. He styled himself as Cabades son of Perozes, the Sasanian.
This final sentence ” He styled himself as Cabades son of Perozes , the Sasanian ,” is missing from the Oxford manuscript and is found only in a defective and thus, incongruous form in the Cairo manuscript , The sentence without any restoration reads as ” and he set himself up as Cabades son of Perozes the Sasanian,” which clearly does not make any sense. This must have prompted the copyist of the Oxford manuscript to drop it altogether, after not being able to (or not caring to) reconstruct the original sentence from the defective copy that served him. The copyist for the Cairo manuscript must have copied it as he found it without any change.
A word or two standing for “A descendant of,” if restored, will render the sentence meaningful and complete, as follows.
“He styled himself as a descendant of Cabades son of Perozes, the Sasanian emperor of Persia.” This is one of many pieces of evidence that the Cairo manuscript is more complete than that of Oxford… (M .Izady).
در واقع مولف ما با ذ کر جمله ناقص فوق الذ کر ” خود را قباد بن فیروز ساسانی ساخت ؟ ” نه بسهو بلکه بعمد مرتکب خطا شده است . چرا که بشرحی که در ادامه میآید – همان رشته ای که بتلیسی ادعا میکند که رشته سلسله او روژکی سرانجام بپادشاهان اکاسره پیوست.- همان رشته ( البته با وضوح حلقه های اتصال بیشتر ومستند بتاریخ) رشته پیوند بلا تردید بابا اردلان به پادشاهان ساسانی قباد وفیروز میباشد .
* ” حکومت باز دوستک – مروان”
ماموستا عبدالرحمن شرفکندی (هه ژار ) دراثر خود تفسیر و ترجمه شرفنامه به کوردی (ص-۴۰ ) در ارتباط با حکومت پادشاه احمد مروان مینویسد : حکومت احمد مروان با فروپاشی حکومت دوستک بنیاد گذاشته شد. حکومت دوستک درحدود سال ۳۲۱ ازطرف دوستک نامی از خانواده حمیدی(مقصود هامیدی- آمیدی یا همان آمد / دیاربکر حالیه) تاسیس گردید. دوستک پسری داشت بنام حسین که باو ابو عبداله هم گفته میشد ودردیار بکر بدنیا آمد…پس از فوت دوستک – حسین بر اموال ومیراث پدر خود نشست وولایات ملازگرد وماکو را تصرف کرد . شهری هم بنام شاباز بنا نهاد که بعدا از طرف ملک عادل ایوبی به عادلجواز تغییرنام داده شدو در اواسط سالهای ۳۵۵ و۳۵۶ ارجیش و دیاربکر ومیافارقین واورفه واخلات و وان و بدلیس وبسیاری دیگر شهرها را تصرف کرد. قادر خلیفه عباسی لقب شاه باز را به او داد. شاه باز درسال ۳۶۰ سکه بنام خود زد ودر نماز جمعه نام او ونام خلیفه با هم در خطبه نماز خوانده میشد…(نگاه کنید به صفحه ۴۰)
همین مولف مینویسد “حکومت دوستکی کورد مروانی ” دراواخر قرن پنجم هجری منقرض شد. بدانگونه که مینویسند بابا اردلان اردلان از نوادگان آنهاست…)
همچنین در مورد جمله ناقص بتلیسی در ارتباط با رشته بابا اردلان” خود را قبادبن فیروز ساسا نی ساخت ” شرفکندی مینویسد: بابا اردلان در اینجا باختصار مقصود خودرا رسانده که از نوادگان قباد فرزند فیروز ساسانی است. زیرا پر واضح است که قباد پادشاه مشهور ایران است.(نگاه کنید به ص ۱۹۵).
* ” حکومت پادشاه احمد بن مروان “
1- The long-reigning Nasr al-Dawla Ahmad b.Marwan was in fact the third king of the Marwanid dynasty , but the most famous of them . The famous biographer, Ibn khallikan ,states, ” Abu -Nasr Ahmad b, Marwan b, Dostak ,the Hamidi (viz. of Amid/ Diyarbakir) kurd with the throne name Nasr al -Dawla…became king after his brother, Abu -said Mansur b. Marwan was killed at the fortress of Hattakh in Thursday, 15 December 1010…”(wafayat al-a yan,1.73).
In view of this glaring omission, it is difficult to see who serves Ghaffari as the source of his information on the Marwnids (who then serves as a resource by Bitlisi). Ibn Athir reports a very detailed history of that dynasty.Ghaffari, and hence Bitlisi ,do not even mention this dynasty’s connection to the Dostakid/ Bazid /Badhid dynasty. Bitlisi, however, makes some remarks later to that effect when giving the history of his own Rozhaki in Book IV.”( M.Izady)
* بیان ابن خلکان بیوگرافی نویس مشهور بشرح فوق الذکر- درمورد شماره ترتیب پادشاهان سلسله مروان بوضوح میرساند که اولین پادشاه “سلسله باز – دوستک – مروان – شاه حسین باز- دوستک – مروان(خیزان واخلات)بسالهای۹۹۷ -۹۹۱ م بوده ” که دربین مورخان قرون وسطی اختصارا با نام ” باز ” اشتهار بیشتری داشته.
و دومین پادشاه ابوسعید ملقب به ممهدالدوله(۱۰۱۱ – ۹۹۷میلادی). وسومین پادشاه احمد مروان(نصرالدوله) بسالهای حکومت ۱۰۶۱ – ۱۰۱۱م میباشد . وچهارمین پادشاه نصربن نصرالدوله احمد بسالهای حکومت -۱۰۸۰ – ۱۰۶۱م . وپنجمین پادشاه منصوربن نصربن نصرالدوله احمد بسالهای حکومت – ۱۰۹۶ – ۱۰۸۰م . که آخرین پادشاه سلسله مروانی بوده. (ولذا با افسانه مضحک ” مروان آسیابان ” که چون مقطوع النسل بوده پس از فوت او سلسله مروان بنام او نامگذاری شده !؟)، نمیتوان مستندات معتبر تاریخ را نادیده گرفت.
* ” توضیحاتی در مورد نامهای طایفگی باز دوستک و مروانی “
The genealogy for both the Marwanids and the Bazids are folkloric at best. Dostaki is the name of an important kurdish tribe and family clan, presented today as the Dossaki / Dosski , who inhabit the area south of lake van to the Peshkhabur river. Both dynasties claimed this family clan as their root, and should their “founders” should thus be known as Marwan the Dostakid and Baz the Dostakid not ” Marwan ibn Dostak ” or “Baz ibn Dostak(M. IZady).
*بتلیسی دربیان چگونگی پیوند و اتصال رشته سلسله او روژکی به پادشاهان ساسانی مینویسد:
رشته سلسله روژکی سرانجام به رشته امپراتوران ایران پیوست. واین پیوند از طریق آوردن دو شاهزاده ازنسل سلاطین اکاسره شهر ایالتی اخلاط – بمیان اهالی روژکی بوقوع پیوست . که اولین شاخه آن به تاسیس سلسله مروان انجامید(۱۰۸۵-۹۸۳ م).
مقصود بتلیسی ازشاهزادگان سلاطین ا کاسره شهر ایالتی اخلاط ، همان ” سلسله کهن کورد باز- دوستک ” است – که ازطریق بهوات،(باز . بازوند) فرزند ” زاماس” فرزند قباد پادشاه ساسانی با توجیهات بسیار استحقاق خود بداشتن رشته نسب از پادشاهان ساسانی را باثبات رسانده بودند. بدیهی است سلسله مروان نیز که شاخه ای از باز – دوستک کهن است، آنها نیز خودرا درادامه رشته نسب پادشاهان ساسانی ایران- قباد وفیروزمیدانستند .
ولذا با همان استد لال واستحقاق ” بابا اردلان ” موسس سلسله اردلان – که مستند بقول بتلیسی( درآغاز فصل تاریخ اردلان در شرفنامه قاهره) از نوادگان پادشاه احمد مروان است . وهمچنین مستند بقول عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) دراثر خود ترجمه وتفسیر شرفنامه که مینویسد – بابا اردلان از نسل شاه حسین باز دوستک مروان است . بطریق اولا ” بابا اردلان” محق بداشتن سلسله نسب از پادشاهان ساسانی -ایران – قباد و فیروز و اردشیر بابکان بوده است . و وضوح حلقه های اتصال پی در پی رشته نسب او بپادشاهان ساسانی (به شرحی که در ادامه میآید) گواهی وشهادتی از تاریخ است بر صحت قول بابا اردلان بعنوان نواده قباد بن فیروز-ساسانی – پادشاهان ایران.
شرفنامه دربیان رشته نسب حاکمان بتلیس مینویسد:
دربعضی نسخ تواریخ بتواتربنظرآمده؟ که نسب حکام بتلیس بملوک اکاسره میرسد. وبین الناس از اولاد انوشیروان اشتهار دارند . اما اصح آنست که در زمان انوشیروان “جاماسپ بن فیروز” که پنجم(؟) سلاطین کسریست بنیابت قباد بحکومت ودارائی ولایت ارمن وشیروان قیام نمود. بعداز فوت – سه پسر از او بجا ماند. نرسی و سرخاب و بهوات . بهوات در اخلات توطن اختیار کرد ونسب حاکمان بدلیس بد و منتهی میگردد. الی آخر…
درارتباط با ” جاماسپ” مذکور در(بند فوق الذکر) ابن بلخی- فارسنامه (ص ۹۸) مینویسد: این اشتباه متداولی است که تقریبا دربیشتر منابع اسلامی دیده میشود- که بجای نام ” زاماس ” (فرزند پادشاه قباد) که درمنابع بیزانسی نوشته شده ، در بیشتر منابع اسلامی مینویسند (جاماسپ) ؟ در واقع زامس ( زاماس ) فرزند محبوب قباد پادشاه ساسانی بود واینموضوع بتایید مورخ وژنرال بیزانسی پروکوپیوس رسیده است. (نگاه کنید بتاریخ جنگها-
I.xI.4,vIII.xxvi.13). و لذا بنظر میرسد اظهار نظر بتلیسی در مورد “جاماسپ”(بشرح فوق الذکر) براساس همان منابع اسلامی مورد نظر ابن بلخی است . و جاماسپ در نوشته مذکور “زامس یا زاماس” فرزند قباد پادشاه ساسانی است، ( نه جاماسپ فرزند پادشاه فیروز؟). و بهوات یا بهوانت نیز( که به باز و بازوند اشتهار داشت) – فرزند زاماس ونوه پادشاه قباد بوده، ( نه فرزند جاماسپ بن فیروز؟).
* در خاتمه تفاصیل رشته نسب بابا اردلان بشرحی که گذشت با ارائه تصویر دوصفحه از شرفنامه خطی استانبول بتاریخ ۱۲۷۹ ه.ق. و تصویر متن و زیر نویس شرفنامه با مقدمه و تعلیقات و فهارس بقلم محمد عباسی (چاپ دوم. تهران – ۱۳۶۴. انتشارات علمی )- در ارتباط با رشته نسب بابا اردلان ، تکمیل – ومجموعا باختصار ذیل عنوان ” بابا اردلان ” نواده قباد فرزند فیروزساسانی ، ازنبایر اردشیر بابکان ، بابک ساسان . ” حلقه های اتصال پی در پی رشته نسب ” بابا اردلان به پادشاهان ساسانی”بشرح زیر مشخص گردیده اند، و اختصارمختصر حلقه های اتصال درتنه درخت تبارنامه اصلاحی وتکمیلی مورخ آذر ماه ۱۳۹۷ آمده و در این نوشته باعلامت ستاره مشخص شده اند و اسامی نسلهای بابا اردلان درشاخه های تبارنامه تا حال حاضر تا آنجا که امکان داشته ثبت شده اند .
- ” بابا اردلان “- نواده قباد فرزند فیروز ساسانی ،ازنبایر اردشیر بابکان ، بابک ساسان.*
- منصوربن نصر بن نصرالدوله احمد مروان( ۱۰۹۶ -۱۰۸۰ م)
- نصر بن نصرالدوله احمد مروان( ۱۰۸۰-۱۰۶۱م)
- پادشاه احمد مروان (۱۰۶۱-۱۰۱۱ م) *
- ابوسعید ممهد الدوله(۱۰۱۱-۹۹۷م)
- شاه حسین باز دوستک – مروان(۹۹۷-۹۹۱م) *
- بازوند ( باز)- سرسلسله طایفه معتبر کوردان کهن ” باز- دوستک .” *
- زاماس (جاماسپ) *
- پادشاه قباد ساسانی (۵۳۱-۴۸۸ میلادی)*
- پادشاه فیروز ساسانی(۴۷۳- ۴۴۹ میلادی)*
- اردشیر بابکان(۲۴۱- ۲۱۲میلادی)*
- بابک ( پاپک) بن ساسان *
یدالله روشن اردلان
خردادماه 1403 شمسی
http://www.ardalanfamily.com


